وقتی صحبت از آن به میان می آید، خرد کردن کلمات سخت است راستین، درام تاریخی به کارگردانی جورج سی وولف درباره بایارد راستین، فعال حقوق مدنی آشکارا همجنسگرا. این یک فیلم وحشتناک، پراکنده و ناخوشایند تقریباً از هر نظر است به جز یکی: اثر متعهد، پرانرژی و کاملاً هیجان انگیز کولمن دومینگو به عنوان سوژه فیلم، که آن را تا حد “نوعی قابل تماشا” ارتقا می دهد.
نه از زمان مرحوم ماکس فون سیدو به شدت بلند و فوق العاده نزدیک چنین شکاف عظیمی بین کیفیت یک فیلم و عملکرد فوق العاده آن وجود داشته است. در حقیقت، راستین با آن فیلم نامزد اسکار ۲۰۱۱ در مورد ۱۱ سپتامبر شباهت زیادی دارد، از لحن بیش از حد ساخارین آن گرفته تا بازیگران مکمل پر ستاره اش، تا تلاش هایش برای برانگیختن همدردی با استفاده از شمایل نگاری قابل تشخیص آمریکایی. هر دوی این فیلمها به راحتی در ردهای قرار میگیرند که اغلب «طعمهی اسکار» نامیده میشود، نوعی درام با بودجه متوسط هالیوود که عمدتاً برای به دست آوردن جوایز پایان سال وجود دارد، که ممکن است به آن در گیشه (یا در راستیندر مورد، چند اشتراک دیگر نتفلیکس).
تریلر بیوگرافی «Rustin» نتفلیکس، کولمن دومینگو را به عنوان رهبر افسانه ای حقوق مدنی می بیند.
ولی فوق العاده بلند حداقل به خوبی مونتاژ شده است. فیلم Wolfe حتی آنقدر هم برایش جذاب نیست. راستین دارای درزهایی است که در هر لحظه نمایان می شود، ساختاری دراماتیک سر به مهر، و ناتوانی در به تصویر کشیدن مقیاس عظیم رویدادی که حول آن ساخته شده است: راهپیمایی ۱۹۶۳ در واشنگتن برای مشاغل و آزادی. سعی میکند آهنگهای آشنای زندگینامهای را پخش کند، اما هر نت خاموش است.
چیست راستین در باره؟
اعتبار: پریش لوئیس/نتفلیکس
راهپیمایی واشنگتن در آن زمان بزرگترین تظاهرات تک شهری در تاریخ ایالات متحده بود که نزدیک به ۳۰۰۰۰۰ نفر در آن شرکت کردند. شما رویداد را میدانید حتی اگر فکر میکنید نمیدانید: اینجا جایی است که مارتین لوتر کینگ جونیور خطبه نمادین خود را “من یک رویا دارم” را از زیر بنای یادبود لینکلن ایراد کرد. از آن سخنرانی به درستی به عنوان نقطه عطفی برای حقوق مدنی سیاهان یاد می شود، اما بایار اغلب به عنوان معمار رویداد شناخته نمی شود، چه رسد به اینکه به عنوان فردی که احتمالاً به اندازه خود دکتر کینگ در جنبش نقش داشته است.
راستین به دنبال تصحیح وضعیت موجود تاریخی است، با ردیابی پویایی بایار با کینگ (با بازی امل امین) و چندین فعال همکار در سال ها و ماه های منتهی به راهپیمایی. نوشته جولیان بریس و داستین لنس بلک و تهیه کنندگی باراک و میشل اوباما زمین بالاتر، فیلم مجموعه ای از وقایع را که اغلب در کلاس های درس و آگاهی عمومی پنهان می شوند، از روابط شخصی بایار گرفته تا رقبای حرفه ای او – مانند روی ویلکینز رهبر NAACP (کریس راک) و سیاستمدار آدام کلایتون پاول جونیور (جفری رایت) – که اهداف را نقاشی می کردند، روشن می کند. به دلایل مختلف، از جمله تمایلات جنسی و صراحت سیاسی او، پشت او.
این یک نکته مثبت است که راستین احتمالاً این واقعیتها را به منصه ظهور میرساند، و نوری را بر بخش تاریخی عجیب سیاهپوستان که اغلب نادیده گرفته میشود، میتاباند. اما این به تنهایی میتوانست با اشتراکگذاری پیوند به صفحه ویکیپدیای Bayard به راحتی به دست آید. با توجه به مواد قدرتمند و بازیگران بااستعدادی که در اختیار دارد، این که فیلم قادر به انجام چیزهای دیگری نیست، به تراژدی محدود می شود.
متأسفانه می توان همین را در مورد تلاش قبلی وولف، ستاره دار، گفت ته سیاه ما رینی، که همچنین یک نماد سیاه عجیب و غریب را نشان می داد: هنرمند بلوز Ma Rainey (Viola Davis). با یکدیگر ما رینی و راستین افشای ناتوانی در گرفتن و قالب بندی مجدد قدرت تاریخ موجود، چه رسد به ایجاد نماد نگاری جدید از طریق دریچه سینمایی.
راستینفیلمسازی بی مزه، شلخته و پوچ است.
![گاس هالپر، سیاچ پوندر، کولمن دومینگو، ملیسا راکیرو، آیاانا ورکمن، لیلی کی، جردن-آماندا هال و جکیم دانته پاول در «راستین».](https://helios-i.mashable.com/imagery/articles/06xIcNq7rxMOQn5NApifDKt/images-2.fill.size_2000x1125.v1699465954.jpg)
اعتبار: نتفلیکس
هوای مرده بیش از حد ساختار صحنه ولف را پر می کند راستین. انرژی کمی برای تصاویری که او خلق می کند، با تعداد کمی استثنا وجود دارد. مونتاژ افتتاحیه فیلم، عکسها و نقاشیهای نمادین دوران حقوق مدنی مانند نورمن راکول را بازسازی میکند. مشکلی که همه ما با آن زندگی می کنیمکه روبی بریجز ۶ ساله را به تصویر می کشد که توسط مارشال های آمریکایی به یک مدرسه ابتدایی تازه تبعیض نژادی شده هدایت می شود. عکس ها و فیلم ها الیزابت اکفورد که پس از ورود به دبیرستان خود به عنوان یکی از اولین دانش آموزان سیاه پوست مورد تمسخر قرار گرفت. وولف با این طرحها در جای خود، که در حافظه جمعی ما حک شده است، آنها را بدون مشکل کپی میکند.
با این حال، چند لحظه از آنجا به بعد همان سرزندگی را دارند. سکون در هر مکالمه جاری است. به نظر میرسد این ویرایش به اندازهای طول میکشد که شخصیتها بتوانند خطهایشان را کامل کنند، با فضای کمی برای فرود تأثیرات احساسی. دوربین تنها زمانی که دومینگو روی صفحه است به شیوههای معناداری حرکت میکند، که از یک سو او را به عنوان مرکز پرانرژی تاریخ خود ترسیم میکند، اما از سوی دیگر باعث میشود هر نماهایی که او در آن حضور ندارد شبیه یک تمرین نواری باشد. گاهی اوقات دوربین به سمت او شارژ میشود و در نتیجه انفجارهای جذابی از انرژی ایجاد میشود که دومینگو با لفظهای نمایشی و فیزیکیاش به همان شکل بازمیگردد. اما حتی این شکوفایی به سرعت محو میشود، زیرا فیلم در یک ریتم بصری و روایی قرار میگیرد.
این واقعیت که چندین صحنه گروهی در مقابل پسزمینههای جعلی ساخته نشدهاند، مطمئناً حواستان را پرت میکند، اما در مقایسه با مشکلات دراماتیک مهمتر فیلم، بهسختی یک ناقوس مرگ است. به نظر می رسد تعداد کمی از شخصیت ها به جز بایار دنیای درونی یا زندگی و شخصیت خود را در خارج از مدار او دارند. استثناهایی که در این مورد وجود دارد شامل دستیار اختصاصی او و علاقه گاه به گاه عاشقانه او تام (گاس هالپر) و مرد متاهل متاهل متهل اما متعارضی است که او یک رابطه عاشقانه مخفیانه با او آغاز می کند، الیاس تیلور (جانی رامی). اما از آنجایی که تقریباً هر قاب خارج از محدوده خانه Bayard با دهها سازماندهنده دیگر پر شده است، که شامل یک ائتلاف چند قومیتی است که در همبستگی ایستادهاند، ثابت میکند که این کمی مشکل است. خارج از آپارتمان او – که میزبان چند لحظه صمیمی است – اتفاقاتی در داخل رخ می دهد راستین فقط به این دلیل که آنها در زندگی واقعی اتفاق افتاده اند. آنها در اینجا با احساس کمی از علیت ناشی از تصمیمات شخصیت ارائه شده اند.
به عنوان مثال، زمانی را در نظر بگیرید که فعال سیاسی دکتر آنا آرنولد هجمن (CCH Pounder) نسبت به کمبود سخنرانان زن در راهپیمایی بسیار دیر در زمان پخش ۱۰۶ دقیقه ای اعتراض می کند. به نظر میرسد شکایت او از جایی خاص سرچشمه نمیگیرد، زیرا نه چشمانداز هجمن و نه شکل ترکیب مارش تا این لحظه هیچگاه وارد حوزه فیلم نشده بود. سپس، به همان سرعتی که موضوع پیش میآید، به همان سرعت حل میشود، بدون بحث زیاد روی صفحه، چه رسد به افشاگریهایی درباره راهپیمایی، شکلگیری آن، یا محدودیتهای دیدگاه بایار.
فیلم توجه چندانی به درام در حال رخ دادن برگزاری چنین رویداد عظیمی با تعداد زیادی آشپز در آشپزخانه ندارد. علاوه بر این، وقتی راهپیمایی در نهایت شروع میشود، فیلم به اوج بصری و احساسی تبدیل میشود که در واقع هرگز نمیرسد. راستین خیر است سلما; در واقع، این ضدسلما. جایی که بیوگرافی آوا دوورنی کینگ به طور مشابه داستان خود را حول یک رویداد واحد ساخته است ( راهپیمایی سلما به مونتگومری)، داستان و مکانیک سیاسی خود را از طریق تحقیق دراماتیک دقیق در شخصیت هایش آشکار کرد. که در راستینراهپیمایی در واشنگتن مانند یک نتیجه از پیش مشخص می شود، که از آن لحظات شخصیت های از پیش تعیین شده بیرون می ریزد و بدون تاثیر فرود می آید.
در پایان، نه تنها عظمت و وزن تاریخی راهپیمایی کاملاً محو شده است – اندازه و مقیاس آن هرگز به طور کامل دیده نمی شود، وزن عاطفی آن هرگز احساس نمی شود – بلکه به نظر می رسد داستان بایار در این لحظه نیز کمرنگ شده است. داستان او در ایجاد تعادل در زندگی سیاسی و شخصی خود در آن زمان حل کمی پیدا می کند راستین به پایان ناگهانی خود می رسد گویی او تنها یک گرو برای لحظه ای از زمان است، همان مفهومی که فیلم قصد دارد آن را براندازد. در عوض، ساختار روایی آن در نهایت او را به زیر قالیچه تاریخ می برد. در این صورت، چیز خوبی است که دومینگو مانند خودش مغناطیسی است، زیرا بدون او هیچ چیز درباره فیلم در حافظه آدم باقی نمی ماند.
کولمن دومینگو نمایشی برای سنین مختلف ارائه می دهد.
![کولمن دومینگو، ملیسا راکیرو، آیاانا ورکمن، جوردن-آماندا هال و جکیم دانته پاول در «روستین».](https://helios-i.mashable.com/imagery/articles/06xIcNq7rxMOQn5NApifDKt/images-3.fill.size_2000x1125.v1699465954.jpg)
اعتبار: دیوید لی / نتفلیکس
دو عنصر در هم تنیده حفظ می شود راستین از فروپاشی کامل: این که مانند یک رویه سیاسی اجرا می شود، و هر رویه با حضور دومینگو لنگر انداخته است. اولی بدون دومی چندان جذاب نخواهد بود.
بایارد با پوزخندی گشاد و فریبنده که از دندان های ترک خورده تشکیل شده است (با احترام با باتوم های پلیس)، شوخ طبعی بی امان نشان می دهد و زبان آنقدر تیز است که با مشت های نوک تیزش هر کسی را از وسط می برد. (وقتی مرد جوانی در یک مهمانی سعی میکند او را به دعوا بکشاند و او را «بیربط» خطاب کند، بحث را با پاسخ این چنین پراکنده میکند: «شب جمعه است، من را بدتر خطاب کردند.») مغناطیس دومینگو علمی است، دو- تاشو، دقیق او هر شخصیت تیپ A دیگری را که در اتاق است، یا هر کسی که ممکن است با او همراه شود را دفع می کند، در حالی که کسانی را جذب می کند که با نام تجاری خاص خود از زمامداری سازش ناپذیر او جذب می شوند. او مانند مارتین لوتر کینگ جونیور است، اما بدون درخشش و ظرافت، تماشای او را بسیار سرگرم کننده می کند.
اما چیزی که واقعاً عملکرد دومینگو را از هم جدا میکند، شیوهای است که او تمام این ویژگیهای خاص بیرونی را به نوعی زره تبدیل میکند، شکافهایی که در آنها گاه به گاه راه دوربین را فلاش میزند. به عنوان یک مرد پنجاه ساله، بایار بسیار فراتر از این است که دیگران در مورد او چه فکری می کنند، چه خوب و چه بد. این به روابط شخصی او نیز آسیب می رساند. اما شما همچنین می توانید از طریق عبارات دومینگو و ارائه حتی شادی آورترین خطوط، سفر دردناکی را که برای رساندن او به این مکان غیرقابل معذرت گذرانده است، ردیابی کنید.
هنگامی که نیروهای سیاسی اطراف او در نهایت نزدیک می شوند و زندگی شخصی اش را علیه او مسلح می کنند، او به یک پرتگاه عاطفی می رسد که او را مجبور می کند تصمیم بگیرد که چقدر می خواهد افراد دیگر را در پیگیری بی وقفه خود برای عدالت مشارکت دهد. این یک معمای دراماتیک ظریف است، معمایی که دومینگو به شیوهای دلخراش از آن عبور میکند، اما همچنین صحنهها و نماهایی که نمیتوانند این معضل را برجسته کنند، در بر میگیرد. نورپردازی، قدم زدن، مسدود کردن – ابزارهایی که ممکن است به سفر بایار کمک کنند تا به بیرون تابیده شود، به یک بافت سینمایی ملموس که بیشتر احساس می شود تا صرفاً مشاهده شود – همه در کنار جاده قرار می گیرند، تا زمانی که هر صحنه به یک آشفتگی بی اثر و تصادفی تبدیل می شود که از نمای نزدیک به نمای نزدیک، که هیچ کدام به جز دومینگو جذاب نیستند.
دومینگو چنان درخشان میدرخشد که ناعادلانه است، با توجه به اینکه همه چیز در اطراف او چقدر کسلکننده است. این باعث میشود که عملکرد او در مقایسه درخشانتر و کاملتر به نظر برسد، اگرچه در نهایت احساس میکند که بیعدالتی بزرگی است که هیچ عنصر دیگری از آن وجود ندارد. راستین به سطحی می رسد که قابل مقایسه با او باشد. او برای خودش جزیره ای است – طنزی ناگوار، زیرا داستان بایارد همه چیز درباره دور هم جمع شدن مردم است.
راستین از NewFest بررسی شد. در حال حاضر در سینماهای منتخب و ۱۷ نوامبر در نتفلیکس پخش خواهد شد.
موضوعات
فیلم سینما
نتفلیکس
جریان
منبع: https://mashable.com/article/rustin-review